شماره های 15 و 16 فصلنامه "پیام مترجمان رسمی ایران " با تلاش و همتِ جناب آقای سعید علیمیرزائی منتشر شد.

سوگنامه همکار و هموند کانون جناب آقای همت دوست همراه روی حلد مجله روی سایت آورده می شود. قرار بود در همین شماره در قسمت یادمان زنده یاد اردلان چاپ شود. اما فایل ورد این مقاله بعد از چاپ مجله رسید که اینک به آگاهی هموندان می رسد .
درسوگ «راستی»
از: اسماعیل همتدوست / مترجم رسمی زبان انگلیسی – تهران
سبحانالله و الحمدالله
باید که زبان به سپاس و ستایش خداوند متعال بازکنم، همان که در پاداش همه رنجهای دوران، فرصتهای ناب و بینظیری را درزندگی برسرراه ما قرار میدهد و هرچند یکبار درطی دورهای فرصت آشنایی با مردان بزرگی را فراهم میکند؛ برای من بزرگان این فرصت را عطاء کردند که از کولبار خرد و اندیشة خود قدری نیز به من راه دهند.
شاید بتوانم با جرأت کامل بگویم که اینجانب اسماعیل همتدوست، تنها کارآموز استاد مرحوم دکتر یحیی اردلان بودهام که برای مدتی مدید، بیش از دوسال، بطورکامل و تماموقت با ایشان محشور بوده و از بحردانش او، نه فقط ترجمه، و البته بیشترین حظّ درترجمه، از محضر ایشان بهرهمند شدم.
دردوران فعالیت حرفهای اینجانب لازم آمد که در رشتهای دیگر، اما کاملاً مرتبط، نیز شاگردی کرده و با تلاشی درحد مقدور خود، وگاه با تحمیل تکلفی بیش از توان استادانم، از بحر دانش آنان بهره جویم؛ خداوند را باز شاکرم که این فرصت به من دادهشد.
آنان که با مباحث زبانشناسی آشنا هستند میدانند که تا چه حد دشوار است که یک فرد، نه فقط یک افق جدید a new horizon، را درزندگی خود بازکند، که دو یا سه یا چند افق را درزندگی خود برگزیند، با آن هرروز چشم بازکند، تا ماورای آن افقها طی کند و بازگردد به موطن، به مردم عادی.
**************
مرحوم استاد دکتر یحیی اردلان خود بزرگِ خاندانی بود. و ازخاندان بزرگی بود. بزرگیِ تبار وی، مهتری و پیشاز آن حمایتگری را بر پیشانی وی نوشته بود. همه گونه آدمی برای گفتگو و گرهگشایی دفتر شمارة 1 را مأمن خود میدانست. از مردم عادی کوچه و بازار، کسبه و پیشهوران، تجار و ملاکان، دیپلماتها و حقوقدانان، و باز دیپلماتها و حقوقدانان بدیدن و برای گفتگو با او میآمدند. همه درنزد اوراه داشتند، ازمردم عادی کوچه و بازار تا نخبگان کانون. دراین میان حتی گاهی دستفروشی نیز با او نرددوستی میباخت و هیچ بیم نداشت که استاد وی را برنجاند یا درقبال خواستهاش پاسخ درشتی از او بشنود. هرگز. انسانها را بماهو انسانیت آنان ارج مینهاد. شاهد بودهام که ایرانیان برجسته، از اقصی نقاط عالم وقتی قدم به تهران میگذاردند، برای دیدن او میآمدند... باید او را میدیدند. همه او را دوست نزدیک خود میدانستند. ازهمه دست نخبگان، عالیرتبگان، صاحبمنصبان، محققان و.... دردفتر کاروی حضور مییافتند.
حکایت استاد درمیان بزرگان و پیشکسوتانِ ترجمه خود داستانی دیگر است و من به حوزة روابط این دست از علماء و فضلاء با استاد اردلان نمیپردازم که مرا بدلیل کهتری در این امر مجالی نیست و شاید بسیار دیگران از وصف ایشان در فن ترجمه سخن گفتهاند.
اما ازهرنگاهی که میدیدم، ترجمة چند زبان – درحدی که آکادمی آن را تأیید کند - کاری بسیار دشوارتر از ترجمة یک زبان است. این ستایشگری فقط مختص به استاد مرحومم نیست که باید کار هریک از دیگر اساتیدی که درچند زبان اشتغال دارند نیز مورد تمجید قرار گیرد و قراردارد.
و اما بعد.
استاد دکتر یحیی اردلان قبلازآنکه بطورحرفهای در کسوت مترجمی درآید و لقب پدر ترجمة رسمی را بخود اختصاص دهد، یک حقوقدان بود. یک حقوقدان آموزشدیده در رشتة حقوق در ایران، که تحصیلات عالی حقوق بینالملل خود را، اگر اشتباه نکنم، در دانشگاه دولتی پاریس بهانجام رسانده بود. وی در کسوت یک حقوقدان بینالمللی، بقدر یک عمر نیز به دیپلماسی پرداخته بود و منشأ آثار و برکاتی در این شاخة بسیار جوان از علوم حقوقی و درزمینة این حرفة دیرپای دیپلماسی در آن دوران گردیده بود، و اینکه در دستگاه دیپلماسی، وزارت امور خارجه، بعنوان یک حقوقدان، عملاً به رتقوفتق امور پرداخته بود. وی در هردو حوزة کارستادی در وزارت امور خارجه و فعالیتهای عملی دیپلماتیک متخصص ودر عالیترین مدارج خدمت کردهبود؛ درحوزة عمل دیپلماتیک، وی در چند کشور ازجمله انگلستان، یوگسلاوی، افغانستان، کویت، ایتالیا و ... برای مدتهای طولانی در سمتهای عالی در هیئتهای نمایندگی حاضر و مأموریتهای متعدد دیپلماتیک را به مقصد بسیاری کشورهای دیگر به انجام رسانده بود. اگرچه بازنشستگی ایشان زودهنگام بود، لیکن بقدر کافی از عالم حقوق و حقوق بینالملل بهره بردهبود که وارث تجربیاتی برای شاگردانش و خصوصاً برای من باشد. دانش استاد درهردوحوزة حقوق و ترجمة زبانهای اروپایی و تلفیق این دوبایکدیگر، برای من که دانشجوی حقوق بودم بسیار مفید و جذاب بود. نظارت وی در آموزش زبان انگلیسی صحیح برای اسناد حقوقی بود که به من بسیار کمک کرد تا زبان مغلق و پیچیدهای که در دادگاههای بریتانیا، با منطق جاری در حوزة حقوق کامنلا جاری است، برایم قابل فهم گردد. استاد الهامبخش بود و الگوپرداز.
فعالیتهای حرفهای وی موجب شدهبود که نگاه وی بواقع جهانی باشد؛ دانش وی جهانی بود؛ در دفتر او، جدا از زبان شیرین فارسی، سه دنیای متفاوت، یعنی فرهنگ انگلیسی، فرهنگ فرانسوی و فرهنگ ایتالیایی را میشد حس کرد و دریافت؛ بیان گرم وی درشرح ماجراها و داستانهایی که خوداز سرگذرانده بود به دانش و تجربة وی اعتباری فراتر از یک حقوقدان و مترجم کلاسیک ایرانی میداد؛ وی یک دیپلمات شناختهشدة برجسته با موقعیت ممتاز بود، و این موفقیت ایشان بدلیل نگاه و تجربة جهانی وی بود؛ اما این خود مانع از آن نبود که به اوصاف میهن خود عشق نورزد؛ وشاید زمانی بود که این حال را نزد وی، گاهی که نوایی ازخطة کردستان بهگوشش میرسید، دریافت و آنگاه بود که باتمام وجودش محلّی بود.
خداوند متعال را سپاس میگویم که مجال آشنایی را با محضر وی بحد کافی و وافی به من داد. پیش از آن خدای را سپاس میگویم که دیگر استادانم در دانشگاه، استادان بزرگوار و ارجمندم درطی درس درمحضر ایشان، خود واسطة خیر شدند برای پذیرش من در دفتر استاد. و خداوند مهر مرا در دل ایشان قرارداد و دکتر یحیی اردلان مصمم شد که از من مترجم بسازد و بگمانم بخوبی ساخت.
حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) پیشوای اول ما شیعیان، استاد و آموزش را آنچنان قدر میگذارد که میفرمایند:
«هرکس کلمهای به من بیاموزد، مرا بندة خود ساخته است.»
این خود ترجمة این روایت شریف است که: «من علمنی حرفاً، فقد صیرنی عبداً.»
آری. این بواسطة حق عظیم تعلیم است که استاد و معلم برشاگرد دارد. براستی همواره با صدای بلند گفتهام و میگویم که اگر در حرفة ترجمة خود گمان میکنم که موفق هستم، همه را مدیون و مرهون استادان بزرگی هستم که درحیات و ممات ایشان قدردان و سپاسگزار آنان هستم.
استاد اردلان که اشتیاق مرا دید و صدق آن را دریافت، براستی برای آموختن هرآنچه که در مجموعة دانش خود داشت به من کوتاهی نکرد. اوقات زیادی را بی هیچ منت و حاشا، هرگز، بیهیچگونه درشتی، برای رفع ایرادات من در ترجمة اسناد صرف میکرد. گاه بهمراه یکدیگر ساعتها برای یافتن معادلها صرف میکردیم و او نیز مشتاقانه مرا ترغیب میکرد.
کتابخانة دفتر او خود گنجینهای بود. هیچ منبع ومرجعی را نمیشد یافت که دراین گنجینه نباشد. همواره در جمعآوری کتب و فرهنگها و مراجع اهتمام داشت و هرنوع منبع جدیدی را که ببازار وارد میشد بدان میافزود، و با برخورداری از رهنمودهای وی، در میان این کتابها راز دانش وی را مییافتم.
اگر نقدی داشتم به بیانی یا واژهای، با آنکه میدانستم هر پاسخی که به سوال من بدهد پاسخ صحیح است، اما سعی میکرد با دلیل و برهان و دروهلة اول با کسب تأیید از مراجع و فرهنگها مراقانع کند. بیدلیل هرگز هیچ موضوعی را تحمیل نمیکرد و ازمن هم نمیپذیرفت. دلیل و مدرک میخواست.
در ادارة محیط خود بسیار روادار بود. همة اعضای دفتر وی، اعضای یک خانواده بودند و ایشان بزرگ این خانواده. جوانان را قدر میداد. در میان اعضاء دفتر، کارآموزان متعددی همیشة ایام دررفتوآمد بودند و تا زمانی که نیرو و انرژی کافی داشت، دفترش خود یک آکادمی آزاد بود.
نگاه جهانی وی به جوانان محلی آزادی علمی را فرایاد میداد.
**********************
یکی از مشخصات بارز و برجستة ایشان پایبندی به اصول بود. در بحث حرفة ترجمة رسمی که یک رأس عمدة آن مشتری و خواست مشتری است، ضمناینکه رعایت احترام مشتری را بسیار واجب میدانست، و اصولاً اگر مشتریها از ما گلهمند میشدند بدیشان پناه میبردند، همواره میخواست که تحت هیچ شرایطی، کیفیت ترجمه را فدای کمیت نکنیم. این یک اصل تخطی ناپذیر در دفتر استاد بود. دراین یک مورد هیچ گذشتی نداشت، و هرگز اجازه نمیداد هیچ عاملی، پول، آشنایی، خستگی، عدم دسترسی به منابع، یا هرعامل دیگری موجب شود کار بدون اعتقاد به متن آن بدست مشتری داده شود، یا چیزی از آن کم باشد. تحت هیچ شرایطی، اجازه نمیداد هیچ واژه، عبارت، جمله یا سندی، بدون آنکه قادر باشیم از هر کلمه و هرحرف آن دفاع مستند بعمل آوریم، از آن دارالترجمه بیرون بیاید. ما جوانها کم حوصله و بیطاقت، گاهی به ناله در میآمدیم، اما در این یک مورد کوتاه نمیآمد. درآن ایام اساساً دستگاههای کامپیوتر وارد کار ترجمه نشده و عمومیت نیافته بود؛ نسخههای تکثیری با استفاده از کاربن تهیه میگردید. گاهی یک سند قرارداد یا اساسنامه 15-16 یا 20 یا بیشتر صفحه داشت، و در میان آن ایرادی بود وشبی را تا صبح به تایپ و اصلاح آن مشغول بودیم. هرچه تقاضا میکردیم که - یک عبارت نامطبوع نه غلط – را درمتن نادیده بگیرد و اجازه دهد که به کارهای بعدی مشتریان که منتظر بودند بپردازیم، اجازه نمیداد. باید کار صحیح دست مشتری میرفت. گاهی حتی از قیمت هم میگذشت؛ بداخلاقیهای مشتریان را تحمل میکرد؛ بدقول میشد بدلیل کار ما کارآموزان درحال تعلیم؛ اما از اصل خود کوتاه نمیآمد. براستی اینقدر پایمردی در توان ما نبود و نیست.
موضوع دیگر که ازنظر ایشان اصل اساسی تلقی میشد، نگاه قانونی به ترجمة رسمی بود. تعریف وی از ترجمة رسمی، تعریف قانونی بود، زیرا که خود حقوقدان بود ازنوع متعهد آن به دانشی که داشت. متابعت از قوانین و مقررات سرلوحة تمامی امور و ازجمله ترجمه بود. دراین زمینه نیز بسیار سختگیر بود.
یک مثال دراین زمینه بیان میکنم. باوجود آنکه بسیاری از مشتریان اساساً ترجمة دفتر یا خود ایشان را میخواستند تا سربرگ رسمی، و معمولاً برروی سربرگهای دارالترجمه کار آنان انجام میشد، موقعی که موضوع سوءاستفاده از سربرگهای دارالترجمه و منع استفاده از این سربرگها مطرح گردید، هرگز تا آن زمانی که من شاهد بودم، تسلیم خواست مشتریان نمیشد، میگفت ترجمة این متن یا روی کاغذ آ4 امکانپذیر است و یا هیچ. عدة زیادی از مشتریان عادی وی هیچ را برمیگزیدند و برای انجام کار خود به دفتر دیگری مراجعه میکردند. این امر موجب ریزش مشتریان دفتر وی میشد – که اساساً تعداد مشتریان وی درمقایسه با دفاتر دیگر در خیابان انقلاب بسیار کمتر بود، زیرا که درکارقانونی سختگیربود. اما تخطی از مقررات را اجازه نمیداد و حتی امتناع علنی مشتریان از مراجعه بدلیل فوق را بهآسانی میپذیرفت اما از اصول خود کوتاه نمیآمد.
مثالی دیگر از نگاه و عمل قانونی وی آنکه برغم خستگی و نیاز استاد به کمکگرفتن از شاگردان و همکارانش، و باوجود آنکه بنده به این وصف استاد مفتخر بودم که باتوجه به شناختی که از من و کار من پیدا کرده بود و بنا بنقل از همکاران، اظهار میداشت که همتدوست تنها کسی است که من چشمبسته کار او را امضاء میکنم، اما عملاً هیچگاه بدون آنکه کارها را بطور کامل بررسی کند امضاء نمیکرد و هیچوقت اجازه نمیداد که امضاء و مهر وی بدون نظارت کامل وی برروی کارهایش مورد استفاده قرارگیرد.
موضوع دیگر از نگاه وی، عدم قابلیت اتکاء به دانش شفاهی افراد بود، حال هر کس که باشد، حتی خود او. همیشه میگفت، ملاک سنجش صحت و اعتبار واژه یا عبارت فقط آن است که با فرهنگهای معتبر و درجهاول مقایسه گردد و لاغیر. اینکه نباید به افواه بسنده کرد. شاگردان را محقق بار میآورد، اینکه باید دفاع از آنچه را که به قلم میآورند در مرجعی معتبر عرضهکنند، درغیراینصورت که باید واژه و ساختار خود را بطور مستند مجدد برسازند. درموقعی که هنوز امکانات نرمافزاری و تارنمای جهانی فراهم نبود، وی خود برای سنجش صحت و اعتبار یک کار، علاوه برفرهنگ پارسی، بطور متضارب از فرهنگهای انگلیسی – ایتالیایی و انگلیسی – فرانسوی استفاده میکرد. گاه در متونی مغلق، که مراجع زبان انگلیسی نسبت بدان مقصود پاسخگو نبود، از فرهنگ فرانسه یا فرهنگهای دیگر به معنا دست مییافت و آنگاه در انگلیسی نیز معادل آن را.
البته که اینقدر پافشاری براصول کاری است دشوار، اما بهرروی میراث گرانقدر زمزمههای ایشان در گوش ما شاگردان هنوز طنینانداز است و خود راهنما و چراغ راه. آموزههای وی بطرق مختلف در اختیار ما قرارگرفته است. هرآنکس که آموزهای را ازوی بیاد دارد سعی نماید که در کارخود آن آموخته را زنده نگاهدارد.
آری استاد اردلان، به بیان مولا علی (ع)، مرا بندة خود ساخته بود. و من این را در حضورش در موقع حیات ایشان بیان کردهام و حال بعداز درگذشتش نیز با صدای بلند میگویم: من زیاد خوانده بودم و خوب یاد گرفته بودم که اردلان مرا برای آموزش برگزید، اما آنچه که در محضر وی آموختم، اولاً گاه خط بطلانی بود بربسیاری آموختههای قبل من – و اصلاح قلم بود و بیان؛ و ثانیاً، آنچه را که وی با صبر و حوصله به من آموخت، ترجمة رسمی به معنای اخص کلمه، براساس تجربیاتی بود که وی در طول دوران تجربیات خود در جریان فعالیتهای خود در کشورهای مختلف از آن آموخته بود.
بواقع ایرادات استاد عزیز، مرحوم دکتر اردلان، در مسوده و پیشنویس ترجمهها بود که مرا مترجم کرد و مرا وادار کرد که هرروز و هرروز خود را و کارخودرا اصلاح کنم و سعی کنم برای تقرب به بیان وی هرچه نزدیکتر. ترجمة وی – که خود ممکن است دربعضی موارد قابل نقد هم باشد – برای من معیار و استاندارد بود و هست، زیرا که معتقدم اگر نقدی هم برآن ترجمه وارد آید، استاد خود پاسخ و دفاع درخور از آن را داشته و دارد.
در سوگ «راستی» او مسلمانی معتقد بود.
جوهرة منش و شخصیت استاد را، بغیراز آنچه که از خاندان خود بیادگار داشت، گذار از کورة سخت زندگی و حمل کولبار تجربة گرانقدر دیپلماسی در طول قسمت اعظم دوران حرفهای وی تشکیل میداد؛ برخی جانها بدانچه که درمحیط اطراف ایشان میگذرد بیشتر از سایرین حساس هستند، واین خود رنجی مضاعف برآنان بار میکند. یحیی اردلان ازجملة روانهایی بود که برآنچه درمحیط اطراف وی میگذرد بیتفاوت نبود و این خود موجب رنجش زیاد وی درطول زندگی شدهبود. اما این رنجش موجب نشدهبود که از مسیر انصاف خارج شود، یا در راهبرد دیگران، احساس و عاطفه موجب نشدهبود که از مسیر صحیح دوران منحرف گردد.
استاد متصف به دانش و علوم حقوق بینالملل و دیپلماسی، حداعلای مردمداری و اوج مهارت را دراین زمینه جلوهگر میکرد. این خود یک روش معمول در کلیت منش اجتماعی و زندگی شخصی ایشان بود. این خود دلیلی بود برآن که مرحوم استاد اردلان، بعنوان مددکار، رهنما، حامی، حَکَم معتبر و نامآشنا، مقبولهمة گروههای اجتماعی باشد. او خود مرجع بود برای بسیاری از مرتبطین وی.
وی با همة اعتقادش، حرمت گروههای مختلف اجتماعی را پاس میداشت؛ حالیا که جامعة مترجمان رسمی نیز خود مأمنی شد برای گروهی دیگر از این اجتماع. جامعة مترجمان.
درمیانة همین حمایتگری و رواداری در قبال گروههای مختلف اجتماعی بود که منش برگزیدة وی شاخص گردید، اردلان اردلان شد؛ بدان شناختی از فرهنگها و گروههای اجتماعی رسیده بود و به طریقی گام نهادهبود، که کردار وی خود میتوانست حد مشترک ارزشهای عالی همة فرهنگها و گروههای اجتماعی باشد؛ همه این کردار را پشتیبانی میکردند، همه مشتاقان این منش بودند و همه خواهان این روش.
او راست پندار بود، راست گفتار بود و راست کردار.
بواقع که در نبود پیام «راستی» باید غمین باشیم؛
اما امید داریم، که «راستی» را همچنان ستایشگریم، راستی را طلب میکنیم.
راستپنداری، راست گفتاری و راست کرداری را همانطور که منش، روش و وصیت پدر بزرگوار جامعة مترجمان بوده است، درمیان همکاران، هموندان، باقی و پایدار بداریم؛
و همان را سرلوحة خدمات خود به مردم ایران زمین قراردهیم و گروههای اجتماعی و مسلمانان را با این تلاش و قدردانی سرافراز نماییم.
امیدواریم / با امید یزدان.
**********************
در طی مدتی که بعد از درگذشت استاد مرحوم دکتر یحیی اردلان سپری شد، سخنهایی فراوان در ستایش از شخصیت و دانش وی بمیان آمد. و البته که کم لطفی نیز شامل حال ایشان گردید!
حتی گاهی بنا به دلیلی سخیف! و گاهی هم فقط بخاطر نحوة توزیع کاغذ مصرفی مترجمان که بنا بصلاح این حرفه مقرر گردید.
مهم نیست این نحوه بیان. راوی خود چنان در اقلیت و تنهایی بسر میبرد که نالة شبگیر وی را باید بهش حق داد، اما همه خوب میدانیم که با این زبان نه فقط بزرگی یحیی اردلان کاستی نیافت، بلکه خُردی آنکه در مقام تخفیف عمل استاد برآمد، خود درمیان ناله و نفرینهای وی و صفات ناپسندی که از قلم وی جاری شد، آشکار گردید. من که تا این روز مصداقی برای این سخنِ گهربار شیخ اجل حکیم خردمند سعدی علیهالرحمه نمییافتم که:
بزرگش نخوانند اهل خرد که نام بزرگان به زشتی برد
لیک واژگون روزگاری گشته است این روزگار غریب.
آتش برگ


